پارت اول
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 2:24
سلام چند وقتی بود می خواستم داستانی از زندگی خودم رو بنویسم. شاید بهتر بگم داستانی از آرزوهایی که در زندگی در دوران ریاست جمهوری ام داشته ام. آرزو هایی که همه شخصی است و هیچ رابطه ای به اوضاع مملکت ندارد.اسمم ارژنگ فامیلیم ژیان هست. تو دنیا من رو به ارژنگ ژیان میشناسند و تو کشور های عربی بهم می گند
پارت دوم
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 2:24
من کمابیش به مسائل سیاسی علاقه داشتم و مسائل رو به نظرم خیلی خوب تحلیل می کردم. پدر خانمم کلا از تحلیل های من خوشش میومد و منم انرژی می گرفتم. پدرزنم خیلی منو دوست داشت و هر کاری می کردم با حرفاش مهر تایید رو کارهای من می زد.من اینقدر به حرف های سیاسی علاقه داشتم که شاید باورتون نشه بعضی وقت ها کار