خرید بک لینک

درباره سایت

پارت 2

آخرین مطالب

امکانات وب

سلام چند وقتی بود می خواستم داستانی از زندگی خودم رو بنویسم. شاید بهتر بگم داستانی از آرزوهایی که در زندگی در دوران ریاست جمهوری ام داشته ام. آرزو هایی که همه شخصی است و هیچ رابطه ای به اوضاع مملکت ندارد.

اسمم ارژنگ فامیلیم ژیان هست. تو دنیا من رو به ارژنگ ژیان میشناسند و تو کشور های عربی بهم می گند ارزنک زیان!!!

برسم سر اصل مطلب و سر شما رو درد نیارم داستان از جایی شروع شد که تو خانواده ی معمولی و متوسط رو به بالا متولد شدم. مثل همه ادم های مشهور تو خانواده ی فقیر متولد نشدم. پدرم کارمند برادرانم هم کاسب بودند و خانه ای با زمین ۷۰۰ متر در مناطق مرکزی رو به بالای تهران داشتیم. بگذریم اوضاع اونقدر هم بد نمی گذشت دبستان و راهنمایی جز شاگردان متوسط کلاس بودم نه شاگرد اول بودم نه اخر. یکی دو دفعه هم تو آزمون های رتبه ای تو کلاسم رتبه ای دوم سوم رو اوردم. کل افتخار من تو دبستان و راهنمایی همین بود . عاشق ورزش و فوتبال بودم و عشق می کردم زنگ ورزش شروع تایمش میرسید و رو آسفالت مدرسه فوتبال بازی می کردیم.

در دوران دبیرستان نمی دونم چه نوری به من تابید که یکهو درس خون شدم یه حرف هایی سر کلاس میزدم بعضی معلم ها رو واقعا شوکه میدیدم از سوال های من!!!یادمه یک بار معلم سوم دبیرستانمون نمی دونم سر چی بود به خنده محکم و قاطع گفت ژیان تو یک روز رئیس جمهور میشی و من مطمئنم.خیلی عجیب بود ولی همه خندیدند. نوبت به کنکورم رسید . کنکور دادم دانشگاه آزاد قبول شدم بر خلاف همه سرشناسان که سراسری قبول میشدند. دوران دانشگاه بد نبود. نمره هام هم بد نبود. تحقیقات خوبی هم کردم اینقدر خوندم تا رسیدم به مقطع دکتری. کنکور دادم قبول شدم ولی نرفتم. تصمیم گرفتم برم سربازی. سربازی دوران خوبی بود کلی رفیق پیدا کردم که چند تاشون تو کابینه ی من سمت پیدا کردند. دوران سختی نبود خلاصه و خیلی خاطرات سخت وشیرینی داشتم.
سرتون رو درد نمیارم خلاصه می گم سربازیم تموم شد . یه کار موقت ولی ثابت نبود رو داشتم. اسمش رو فعلا نمی گم شاید بعدا گفتم.
تصمیم گرفتم دوباره کنکور بدم واسه دکتری. کنکور دادم بازم دانشگاه آزاد قبول شدم . مصاحبه هم سریع قبولم کردند. دکتری رو هم تو رشته ام گرفتم و شدم اقای دکتر و بعدش عضو هیئت علمی در اومدم. همون موقع تصمیم گرفتم ازدواج کنم و و ازدواج عالی نصیبم شد تو ۳۰ سالگی. که الان هچی دارم بعد خدا از همسر عزیرم دارم. البته پدر مادرمم جای خود رو دارند ولی همسرم بسیار کمک حال من بود. یک سال بعد هم صاحب دو فرزند دوقلو به نام فرید و فرهاد شدم.
این تا اینجای ماجرا حالا ماجرای اصلی رو از اینجا به بعد بخونید.
برچسبها: آرزوهای, رئیس, جمهور

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 23:19 توسط ع.ب |

برچسب: نویسنده: یوسف امیری تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 2:24

صفحه بندی